جمال نامي

اطلاعات شخصی

  • تاريخ عضويت: 1391/03/14
  • بازديد از پروفايل: 100927
  • محل سکونت: تهران
  • تاریخ تولد:
  • آثار ارسالی: 1689
  • خروج

لیست دوستان

لینک های مورد علاقه

    هنوز هیچ لینکی ارسال نشده است
كوبا بهشت ماشين هاي كلاسيك امريكائي ! ـ[26 بازدید] [2 امتیاز]

 

هميشه كوبا را معادل فيدل كاسترو،‌ سيگار برگ و ماشين هاي قديمي امريكائي مي شناختم. من شش ساله بودم كه فيدل كاسترو در ژانويه 1959 حكومت را از ديكتاتور ماتيستا گرفت و از آن روز تا امروز او و خاندانش مشغول حكومت هستند. اگر اين حكومت پادشاهي نيست دموكراسي هم نيست ولي مشخصات آن به ديكتاتوري شبيه تر است. پس يك ديكتاتور ديكتاتور ديگر را اخراج كرد و خودش ديكتاتور شد. بهرحال مسائل سياس اشان به خودشان مربوط تر است و آيا اينكه مردم كوبا امروز خوشبخت تر هستند يا در ژانويه 1959 من نمي دانم ولي ساختمان هاي مخروبه زياد با آدم حرف مي زنند و بقول خيام كه مي گويد اين دسته كه بر گردن او مي بيني روزي دست ياري بوده است.

بهرحال در ژانويه 1959 آقاي كاسترو بالاخره بعد از چند سال كوشش و تقلا بالاخره به رياست جمهوري رسيد. سال ها بود كه مي خواستم به كوبا بروم ولي مسافرت سيتي زن هاي امريكا به كوبا ممنوع بود ولي بالاخره به همت پرزيدنت اوباما روابط در حدي شد كه اگر شما جزو 12 حرفه مختلف باشيد مي توانيد به كوبا برويد و من هم كه خبرنگار هستم. بالاخره بليط گران بين كريسمس و ژانويه ابتياع شد و هتل گران نيز گرفته شد و در جائي كه بسياري از سفرها يكهزار دلار براي هر كشور تمام مي شد اين بار بليط و هتل براي من و همسر 4500 دلار شد و دست آخر سفر با 6000 دلار به پايان رسيد.

هنگاميكه رزرويشن ها تمام شد داشتم فكر مي كردم كه چقدر جالب است كه آقاي كاسترو بعد از اينهمه سال زنده است و من به كوبائي مي روم كه فيدل كاسترو در آن هنوز زنده است اگرچه ديگر رئيس جمهور نيست و بر اساس اشتباه دكترها كه دهسال پيش به او گفتند كه يكسال بيشتر وقت ندارد از شغل خود استعفا داد و حكومت را به برادر خود تحويل داد و بعد ديد كه خير حالا حالاها قرار نيست برود.

خلاصه نمي دانم تقصير من بود يا نه ولي دو روز پس از خريد قطعي بليط و هتل در 25 نوامبر 2016 آقاي كاسترو درگذشت و قرار شد ما كوبائي را ببينيم كه فيدل در آن فقط يك مشت خاكستر بود ولي اثر افكارش را در تمام هاوانا مي توان ديد.

اولاً اندكي زبان اسپانيايي بياموزيم. آنها B را V تلفظ مي كنند و V را به B. حالا SH را هم چ تلفظ مي كنند و من در مكزيك مستر كاچاني بودم بماند. نام هاوانا مي تواند هابانا هم تلفظ بشود و كوبا هم مي تواند كووا باشد. گاهي خودشان هاوانا را هابانا مي نويسند كه بتوانند آنرا هاوانا تلفظ كنند.

برگرديم به 1959 كه شبيه 1979 خودمان ورود ماشين را ممنوع كرد ولي هنوز ماشين هايي كه در راه بودند مي رسيدند و مورد قبول بودند بنابراين در كوبا ماشين هاي 59 و 60 هم هستند ولي جزو كمياب ها هستند ولي تا دلتان بخواهد ماشين هاي 1958 – 1946 مي توانيد پيدا كنيد.

بنظرم مي رسد كه كوبا در قبل از انقلاب حالت قمارخانه و محل تفريح امريكائي ها را داشته و نسبتاً پيشرفته بوده و انقلاب يكي از سه منبع بزرگ درآمد كه عبارت بودند از سيگار برگ، نيشكر و قمارخانه را قطع كرد و اين كشور را براي هميشه از پول هاي آن محروم ساخت. عدم ورود ماشين از سال شصت ميلادي به بعد باعث شد كه كوبائي ها شايد يكصد هزار ماشين امريكائي خود را مانند جواهر نگهداري كردند. ماشين هاي ديگر فقط از طريق دولت وارد مي شد و بعنوان مازاد فروخته مي شد. بنابراين نقش ماشين هاي امريكائي همچنان قوي بود و صنايع داخلي براي ساخت قطعات يدكي اين ماشين ها بوجود آمد.

 

 

هيچ جاي دنيا را سراغ ندارم كه ماشين هاي كلاسيك مسافركشي بكنند و بازنشسته نشوند اين ماشين ها اكنون 70 – 60 سال دارند و اگر آدم بودند بازنشسته شده بودند ولي اينها هنوز به كار خود ادامه مي دهند. قراضه ترها مسافركش پنج نفري هستند (با راننده شش نفر) بهترهاي سقف دار تاكسي عادي هستند و كروكي ها ماشين تور.

در اين چند روزه يك تاكسي شورلت 53 سوار شديم كه خيلي جالب نبود، يك فورد 1955 بسيار تميز و يك ماشين تور بيوك اسپشال 1954. اولي يك مسير كوتاه ما را برد و 7 دلار گرفت دومي دو مسير طولاني تر برد و هر يك 15 دلار گرفت و سومي يك تور 60 دقيقه اي داد براي 50 دلار.

 

 

اينطور كه فهميدم در ماشين هاي كروكي شايد هشتاد درصد موتورها اوريجينال هستند و هنوز موتور شش سيلندر خطي يا هشت سيلندر خورجيني را دارند ولي در ماشين هاي مسقف كه تاكسي هستند شايد هشتاد درصد موتورشان ديگر اوريجينال نيست و اكثراً از موتور 4 سيلندر ديزل هيونداي استفاده مي كنند ولي از موتورهاي بنزيني هم استفاده مي شود و از موتور 4 و 5 يا شش سيلندر ديزل يا بنزيني براي اينها استفاده مي شود.

بوي اين ديزلي ها آنقدر بد است كه شب اول كه يك لاداي ديزلي سوار شديم قبل از خواب بايد صورت را شسته و لباس ها را عوض مي كرديم كه بوي گازوييل از بين برود.

از راننده تور كه انگليسي خوبي ميدانست پرسيدم كه ماشينش چقدر قيمت دارد گفت حدود 45000 دلار گفتم يك خانه گرانقيمت چند است گفت 70000 دلار به بالا. پس ماشين خيلي خيلي گران است. گفتم چقدر درمي آوري؟ گفت اين ماشين را شريك هستيم و شريكم پول بيشتري گذاشته بجايش من رانندگي مي كنم و نصف نصف برمي داريم. پرسيدم ماشين ماهي چند درمي آورد گفت 7000 – 5000 دلار در ماه. گفتم پس سهم شما 3500 – 2500 دلار است گفت بله. گفتم اين پول خوبي است؟ گفت بالاترين درآمد است. گفت مادرم مهندس مكانيك از روسيه است و حقوق ماهيانه اش 40 دلار است. گفتم نسبت به يك دكتر چي؟ گفت خيلي بيشتر از دكتر درمي‌آورم. اگر حرفش را باور كنيم يعني راننده ماشين كروكي در اين جزيره بعد از رياست جمهوري بهترين شغل است.

آقاي رائول كاسترو حالا كه برادرش مرحوم شده دستش بازتر مي شود كه اگر احياناً بخواهد تغييراتي در كوبا بدهد آنها را اعمال كند.

اگر بخواهد بوي ديزل و بنزين كثيف را از بين ببرد كافي است كه ورود ماشين را آزاد كند. اگر اين كار بشود تكليف بيش از شصت هزار ماشين امريكائي چه مي شود؟ در واقع خيلي ها مثل من به كوبا مي روند كه اين ماشين هاي كلاسيك را ببينند. نبود ماشين هاي كلاسيك كلي از تعداد توريست ها كم مي كند. از سوئي اگر ورود ماشين آزاد بشود قيمت اين ماشين ها مي تواند به صفر برسد و شصت هزار نفر بزرگ ترين سرمايه خود را از دست مي دهند. شايد ايشان ترتيبي بدهد كه اين ماشين ها صاحب موتورهاي جديد كم مصرف و كم دود بشوند كه هم اين جزيره كماكان قبله دوستداران ماشين هاي امريكائي دهه پنجاه ميلادي باقي بماند و هم هواي آلوده آن از بين برود.

 

 

اشتباه نكنيد اين ماشين ها ارزش كلاسيكشان در حد صفر است. با همين 45000 دلار مي توانيد همين ماشين ها را در امريكا با كيفيت نزديك به نو خريداري كنيد. اين ماشين ها خيلي قطعاتشان عوض شده و مثلاً همان بيوك كه بعنوان تور سوار شديم در دست اندازها چهار ستون بدنش به صدا درمي آمد و دنده هاي اتوماتيكش به راحتي عوض نمي شد و اكثر اين ماشين ها روغن سوزي هم داشتند و فرمانشان خلاصي زياد داشت و بدنه ها نيز اكثراً چكش كاري شده بود و تقريباً چيزي كه بتوانيد آنرا با كلاسيك هاي امريكائي آقاي صفا احمدي در ايران مقايسه كنيد وجود نداشت. گول عكس ها و ويديوها را نخوريد. بنابراين من شك دارم اگر بهترين اين ماشين ها در امريكا بيش از ده هزار دلار قيمت داشته باشد.

شهر هاوانا شامل شهر قديم و شهر جديد است كه شهر قديم جايي است كه توريست ها دوست دارند و ماشين هاي قديمي نيز همه در آنجا هستند. جالب است كه وقتي به خيابان نگاه مي كنيد گاه فقط مثلاً ده تا ماشين قديمي مي بينيد و يكمرتبه فكر مي كنيد كه در حال تماشاي يك فيلم قديمي هستيد تا اينكه سروكله يك لادا،‌ رنو يا پژو پيدا مي شود و يكمرتبه از خواب مي پريد. ماشين روسي ولگا نيز روزي در تهران فراوان بود و پدر من در اوائل دهه پنجاه ميلادي تصديق خود را با آن گرفت. خلاصه ماشين هاي ولگا همه در ايران غيب شدند يك ماشين روسي قديمي تر از ولگا به نام پابدا هم وجود داشت كه ديگر نيست. بهرحال حتماً كيفيت آنها در اين مسئله مؤثر بوده است.

 

در اين ميان يك چلوكبابي به نام تپلي Topoli پيدا كرديم كه غذايش خوب بود و تمام بيست ميزش پر بود و جمعيت باز هم داشتند مي آمدند. تنها مشتري ايراني ما و يك نفر ديگر بوديم و تمام مشتري ها خارجي بودند از امريكائي تا كوبائي. دستش درد نكند لابد كارش خوب است كه اينقدر مشتري دارد.

كوبا با جمعيت كمتر از 12 ميليون سالي دو ميليون بازديد كننده دارد و مطمئناً صدها هزار نفر از اين افراد براي ديدن ماشين ها مي آيند. بنابراين فقط اين ماشين ها براي آنها مانند حفظ ميراث فرهنگي است. در ميان كشورهاي آمريكاي لاتين كوبا از امن ترين محل ها مي باشد و هيچكس به ما نگفت كجا برو كجا نرو و چي همراه نداشته باش. از اين نظر بايد از برادران كاسترو تشكر كرد. همچنين از نظر پزشكي و بيمه همگاني اينها در آمريكاي لاتين بهترين هستند.

آنروزي كه امريكا مسافرت امريكائي ها به كوبا را كاملاً آزاد نمايد كوبا با يك اضافه درآمد جدي روبرو خواهد شد و تعداد پروازهاي هواپيماهاي امريكائي كه يكماه است به كوبا آزاد شده چند برابر خواهد شد. اميد است كه پرواز هواپيماهاي امريكائي به ايران هم آغاز بشود و توريست ها سرازير بشوند.

چند نكته جالب در مورد كوبا اينستكه اولاً آنها دو پول رايج و مختلف دارند و پزوي CUC پول اصلي است و پول ديگر حدود 25 برابر كمتر است و بايد دقت كنيد كه وقتي چيزي مي خريد از آن پول دومي به شما پس ندهند كه بي ارزش است.

دوم اينكه نرخ برابري يورو با پول كوبا تقريباً برابر است ولي دلار جريمه مي شود و در واقع اگر پول دلار با خود بياوريد جريمه مي شويد و پول كمتري مي گيريد تا پول هاي رايج ديگر. سوم اينكه برخلاف بسياري از كشورهاي ديگر شما پول را فقط در فرودگاه يا چند صرافي مجاز مي توانيد عوض كنيد كه هركدام يك صف يكساعته دارند و چاره اي هم نيست.

هنگاميكه پس از يكساعت به باجه رسيدم مقداري يورو داشتم و مقداري دلار كانادا. در هنگام تعويض يورو كه بايد طرف 1600 پزو به من مي داد وي 1600 يورو را كه اسكناس هاي 50 پزويي بود به تعداد 32 عدد شمرد و جلوي من گذاشت ولي وقتي من شمردم 30 تا بود دوباره خودش گرفت و جلوي چشمان من شمرد و 32 تا بود و هنگاميكه در هتل مي خواستم آنرا مصرف كنم همان 30 تا بود. چگونه توانست 30 تا اسكناس را 32 بشمارد نمي دانم ولي صد پزو كاسبي كرد.

در كوبا تعداد افراد سيگاري و بخصوص سيگار برگي زياد است و سيگار برگ آنها بهترين در جهانست ولي با اين وجود متوسط سن مردها 76 سال و زنان به 80 مي رسد البته خود آقاي كاسترو در 90 سالگي مرد. اين نشانه زندگي كم استرس جزيره اي و بهداشت مجاني و خوب است كه باعث مي شود بسياري از امريكاي لاتين براي معالجه به كوبا بيايند و توريست پزشكي هم زياد دارند. آقاي چاوز هم از دكترهاي كوبائي استفاده مي كرد كه البته مؤثر واقع نشد.

تا چند سال پيش يعني در زمان آقاي كاسترو مسافرت به خارج براي اين مردم ممنوع بود و بتازگي آزاد شده. ورود ماشين هم فقط در دست چند نفر است با آنكه ظاهراً ممنوع است. اين بنظر آشنا مي آيد. اين صف طويل تبديل پول باعث مي شود كه ما تا كوك آخر را خرج كنيم كه دوباره در صف تبديل پول نايستيم.

فراموش كردم بگويم قيمت بنزين و گازوئيل در كوبا در حدود ليتري يك دلار است كه با بقيه دنيا هماهنگي دارد و كوبا فقط خاص ماشين هاي امريكائي نيست. هنوز مرسدس هاي 180 و 220 دهه پنجاه نيز در اين شهر تردد دارند ولي به تعداد كمتر. ماشين "دكاو" كه پنجاه سال بود نديده بودم در اين شهر وجود داشت اوپل هاي قديمي كادت و كاپيتان كه حداقل چهل و چند سال است كه در ايران نديده بودم در اينجا وجود داشت. ماشين روسي ولگا و فيات هاي لادا هم فراوان وجود دارند. همينطور جيپ هاي نظامي روسي و موتورسيكلت هاي ساخت آلمان شرقي. موتورهاي اورال هم جاي خود داشتند.MZ

نویسنده :جناب اقای مهندس کاشانی 

نویسنده: جمال نامي 18 دي 1395 ساعت 23:33