1

دور و برم را ببین، آیا من هم آدمم؟ 2 ـ[62 بازدید] [21 امتیاز]
1
2
3
4
5
6
سرت را روی پاهای من بگذار ما از روز اول با خدای مردم شهر غریبه بودیم
شرم
کودکی گرسنه و بیمار گوشه ی قهوه خانه ای می خفت، رادیو روشن بود و داشت از مضرات پر خوری میگفت
گل فروش
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است نه در ان بالاها مهربان، خوب، قشنگ چهره اش نورانیست گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من او مرا می فهمد او مرا می خواند، او مرا می خواهد
میگویند شاد بنویس نوشته هایت درد دارد و من یاد پیرمردی میوفتم که با کمانچه اش گوشه ی خیابان شاد میزند اما با چشم های خیس
واقعیت تلخی ست هرچقدر شیشه عینکم را تمیز تر میکنم ، دنیا رو کثیف تر میبینم
وجدان!
وجدان!
هر جا شد می خوابم همه جا زمین خداست، تازه بزرگان گفته اند باید خاکی باشی!
هرگز
هوای زمانه غير قابل تنفس است، اما ما به نفس كشيدن ادامه می دهيم آيا ما مرده ايم ؟؟؟؟
یک سیب افتاد و جهان از قانون جاذبه با خبر شد ولی هزاران جسد افتاد و بشر معنی انسانیت را درک نکرد
و از صمیم قلب متاسفم برای همه کسانی که از ترس آتش جهنم است که به همنوع خود کمک می کنند
فرستنده: بابک عباسی 7 خرداد 1395 ساعت 13:25
+ فرزام مردادیان
با دیدن این تصاویر باید گفت ( خدایا شکرت ) . ممنون جناب عباسی که دل بسیار بزرگ و رعوفی دارید .
8 خرداد 1395 ساعت 10:50
+ کامران طایفی
حالم رو گرفتید. ولی خوب می دونم هرکی اینجور مواقع این جور چیزها رو یادآوری میکنه؛ حالگیری نمی کنه.
8 خرداد 1395 ساعت 17:24